تبليغاتX
حرف دل... s
 

حرف دل...





مناجات...

به نام خدایی که در همین نزدیکی هاست...

طمع زفيض كرامت مبر به خلق كريم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
يا من اذا سئله عبد اعطاه
واذا امل ما عنده بلغه مناه

واذا اقبل عليه قربه وادناه

واذا جاهره بالعصيان سترعلي ذنبه و غطاه

واذا توكل عليه احسبه و كفاه.
اي آنكه بر قامت نيازهاي انسان جامه لطف مي پوشاني و بنده را با ريسمان كرم تا چكاد آرزوها مي رساني
.
و هرگاه به سويت چهره بگرداند و نگاه سرشار از خواستن خويش را بر چشمهاي تو بدوزد در كنارش مي گيري و در ميان بازوان پرمهر خويش مي فشاري
.
و هرگاه قدم از محدوده خويش فراتر بگذارد ودست به گناه بيالايد و پا به ورطه عصيان بگذارد و چشم در مسير خطا بگرداند و لب به زهر اشتباه تر كند و دل به غير تو بسپارد تو همه را نه مي گذري، كه مي پوشي، نه خرده نمي گيري، كه پرده مي افكني
.

هرگاه بنده اي دل به تو خوش كند و از ما سوي درگذرد و از غير ببرد و كوله بار اميد خويش در سايه درخت توكل تو بر زمين بگذارد، تو از خنكاي نسيم كفايتت در تابش طاقت سوز نيازها بر او مي نوشاني.
الهي من الذي نزل بك ملتسماً قراك فما قريته و من الذي اناخ ببابك مرتجيا نداك فما اوليته، ايحسن ان ارجع عن بابك بالخيبته مصروفا و لست اعرف سواك مولا بالاحسان موصوفا
...
خدايا! كدام سائل انابه كننده اي، كدام مهمان محتاجي، كدام فقير مويه گري، كدام نيازمند ضجه زننده اي سحوري در خانه بي نيازيت را در ظلمت نه توي گناه و معصيت و فقر تكانده است و تو پاسخ نگفته اي؟! كدام بيچاره دردآلوده اميدمندي را تو از خويش رانده اي؟ كدام چشم اميدواري را تو گريان تحمل كرده اي؟ ريزش كدام اشك اميد آغشته اي را تو تاب آورده اي؟

خدايا! درست است كه خسته، درهم شكسته، خون به چشم نشسته، پرنده اميد پاي بسته و خواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم؟

كيف ارجوا غيرك والخير كله بيدك و كيف اومل سواك والخلق و الامرلك
...
مگر من به غير تو مي شناسم؟ مگر به منزلي جز تو خانه تو راه مي برم؟ مگر دل به معشوق ديگري داده ام؟ مگر پيشاني بر خاك ديگري سائيده ام؟ مگر در هجران ديگري سوخته ام؟ كه اميد به غير تو داشته باشم؟ مگر جز تو تمامت خوبيست و مگر نه تمامي خير به دست توست؟

چگونه در آرزوي غير تو باشم و آفرينش و فرمان به دست تو باشد؟ تويي كه ميوه نعمتهاي ناطلبيده از درخت فضل خويش برايم بار آورده اي، تو كه از چشمه ناگفته ام آب جوشانده اي. چگونه حال كه گرسنه و تشنه به اميد مزرعه و بوستان تو آمده ام تهيدستم باز مي گرداني؟ چگونه ريشه آرزوهاي مرا از زمين بخششت درمي آوري؟

من دست خسته به تو داده ام و تو آن را محتاج دست خسته ديگر مي كني؟ من دل شكسته به تو بسته ام، تو به بيچاره اي ديگر حوالتش مي دهي؟ من در خانه ترا مي زنم، تو مرا به پيش مثل خويش مي فرستي؟

نه، اين در انديشه وجود نيست، اين در باور ممكنات نمي گنجد، اين غيرممكن است
.
يا من سعد برحمته القاصدون و لم يشق بنقمته المستغفرون، كيف انسيك و لم تزل ذاكري و كيف الهو عنك و انت مراقبي
...
اي آنكه هر كه در جاده رحمتت گام نهاده، به بوستان سعادتت رسيده! هر دل كه هواي تو كرده، پا به فرق غير تو نهاده! هر سر كه سوداي تو گرفته چشم از سواد و بياض عالم برگرفته! درهر دل كه ياد تو تپيده، خاطرش آرميده و باور غير تو رميده
!
با انتقام تو هيچ گنهكار طالب بخششي به وادي شقاوت نرسيده. چگونه فراموشت كنم كه تو از يادم نبرده اي! چگونه چشم از تو برگيرم كه تو چشم به من دوخته اي! چگونه از تو بگريزم كه تو مرا در برگرفته اي
!
الهي بذيل كرمك اعلقت يدي ولنيل عطاياك بسطت أملي فاخلصني بخالصة توحيدك واجعلني من صفوة عبيدك
...
خداي من! دست به دامن كرم تو آويخته ام و پاي اميد براي نيل به عطاياي تو سرعت بخشيده ام و دست آرزو براي دربرگرفتن نعمت تو گشاده ام! مرا در كارگاه يكتايي خويش صيقل ببخش تا آينه دار جمال تو باشم. مرا در كوره توحيد بندگانت امتيازي ديگر گونه بخش كه كارگزار تو باشم
.
يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي. يا خير مرجو و يا اكرم مدعو و يا من لا يرد سائله ولا يخيب آمله.

اي پناه هر گريزنده! و اي اميد گاه هر جوينده! اي برترين قله اميد! و اي زيباترين قاصد نويد! اي آنكه به جز تو جز با تو نتوان رسيد! اي مهربانترين منادي! اي آنكه اشك را قبل از اينكه بر زمين بريزد به دامن مي گيري! اي آنكه دلهاي شكسته را بند دستگيري مي زني! اي آنكه محرومان و سائلان و فقيران را نه رد نمي كني كه در لطف مي گشايي! اي آنكه گل آرزوي خودت را نه پرپر نمي كني كه خود آبياري مي كني
!
يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مرفوع لراجيه. اسئلك بكرمك ان تمن علي من عطائك بما تقربه عيني و من رجائك بما تطمئن به نفسي و من اليقين بما تهون به علي مصيبات الدنيا و تجلوبه عن بصيرتي غشوات العمي برحمتك يا ارحم الراحمين
.
اي آنكه خوانندگانت را در رحمت گشاده اي و اميدوارانت را پرده بالا زده اي! به بزرگواريت و بخشش بي نهايتت قسم كه بر من آنسان منت نهي از عطايت كه چشمم روشنايي بيابد، و از اميدت كه دلم اطمينان و از يقينت كه مصايب دنياي فاني بر من آسان شود. پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر به من ز دل ببرم هول روز رستاخيز مرا آنچنان يقيني ده كه پرده هاي ظلماني چشم دلم پاره پاره گردد، به رحمت جاودانه ات، اي مهربانترين مهربانان.

Image and video hosting by TinyPic

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/12/19;ساعت 0:9;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
جمكران
Image and video hosting by TinyPic   

 

از جمكران می آيم

از جمكران می آيم . از ميعادگاه حضورت; از محفل عاشقان ظهورت; همراه با ديدههاى ابرى و قلبهاى منتظر .

تمام ابرهاى جهان در دلم گريه مىكنند . چشمانم آشيانه انتظار شده و سراسر وجودم اميد . تا به حال نديده بودم ابرى چتر هزار پاره انتظار را بر غربت دل منتظران اينگونه پر باران بگشايد .

از جمران می آيم و باور نمیكنم كه از محفل پروانه هاى دلسوختهات آمده باشم . بارها گفتهاند: «می آيى» و من سالهاست منتظر ظهورت هستم . گفتهاند: «وقتى بيايى منتظرانت را به ميهمانى خويش میخوانى» .

گفته اند: «با آمدنتباران زيبايى مىبارد و هيچكس از دستهاى تهى و «از سفرههاى خالى» سراغ نمیگيرد» .

... و من تو را میشناسم; از آن سوى مهتاب و از پشت ابرهاى سفيد

بوى گلاب می آيد و مادر، تمام آرزوهاى خود را بر سجاده انتظار گريه مىكند . راستى! هر شب به خانه دلهامان سر مىزنى و دست نوازشگرت را بر سرمان مىكشى . آرى; هر شب به خانه دلمان می آيى و بر سجاده انتظارمان عطرى از عشق مىپاشى; لباسهامان را از ياس پر می كنى و من هر آدينه به اميد آمدنتخانه دلم را آب و جارو میكنم . پنجره هاى خسته اش را دلدارى میدهم، گلدانهاى كهنه را پر از شمعدانى میكنم و روى پله پله اش نيز گلدانهاى ياس میگذارم پدر هم با دستهايى سبز، زير باران عشق و انتظار، ندبه را زمزمه میكند . مطمئنم تو، خود میدانى چرا كه دوستمان دارى و خواستهاى اينگونه باشيم .

آقا! پس «كى می آيى؟» چقدر انتظار؟!

بيا; بيا تا خاك قدومت را سرمه چشمانمان گردانيم .

منتظر ظهورت میمانيم .

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/12/04;ساعت 10:5;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
حرف دل با آقا...
     Image and video hosting by TinyPic

اى پسر احمد آيا به سوى تو راهى هست تا ملاقات شوى. چه وقت روزها را با تو سپرى كرده و بهرهمند مىگرديم. تشنگى زياد ما طول كشيد. چه هنگام از آب گوارايت استفاده خواهيم كرد؟ مولايم سرورم چه وقت ما را ديده و ما نيز تو را مىبينيم در حالى كه پرچم پيروزى را برافراشتهاى؟ مولايم چه زمانى يكديگر را ديده و چشمان ما از ديدار تو روشن مىگردد و با راهنمايى تو هدايت مىشويم؟ و آنگاه ما را از حقايق امورمان آگاه كرده، گرهام به دست تو باز شده، نادانيها از بين رفته و كمالات كامل مىشود.
آقا و مولايم اميد و آرزويم كاش سرنوشت خود را مىدانستم، آيا با نور جمالت ديدگانم روشن خواهد شد آيا از وصال گوارايت سيراب خواهم شد يا با اين اندوهها روانه قبرم شده و با غصهها و اندوه فراوان از اين دنيا مىروم

« آقايم طولانى شدن جدايى شما مرا كشته و اميد وصال شما و آنچه درباره نشانههاى ظهورتان فرموديد، زندهام مىكند. چرا چنين نباشد كه اگر اين وعدههاى در روايات و انتظار ظهور شما و آثار آن نبود از بين رفته بوديم. درود و سلام خدا بر كسى كه ما را با اين وعدهها و انتظار ظهور شما زنده كرده و ما را از آن آگاه نمود. زيرا اين مطلب، امروز باعث زندگى بندگان مشتاق به شما و به وصال شماست و زبان حال همه ما مىگويد: »مرا وعده دادند. مرا وعده دادند. و اعلام رأى دادگاه آيين عشق را به تأخير انداختند، در حالى كه آيين عشق آيين من است. دل را با ياد محبوب شاد گردان و گوشهايم را با وعدهاش نوازش كن»؟

« آقايم اگر نمىدانستيم كه گشايش بعد از سختى است، اين سختيها بر دل و جان ما بيش از آن بود كه بتوانيم آن را تحمل كنيم، ولى باين جهت كه اينها علامت گشايش است تحمل آن براى ما آسان است و بدين جهت كه باين وسيله به شما مىرسيم اين سختيها محبوب ماست.
آقايم مدت سپرى شده و به آخر رسيد. منتظر امر شما هستيم. با ياد شما زندگى كرده، و آثار ظهور شما را جستجو مىكنيم.
آقايم كار سخت شده و ظلم و ستم فراوان، و فساد بىسابقهاى سراسر گيتى را فرا گرفته است. هواى نفس نيز ضميمه آن شده و آتش هواهاى نفسانى شعلهور گرديده و گيتى را سوزانده است، بوسيله آن شهرها خراب، آبادانى نابود و انسانها و حيوانات از بين رفتهاند.
آقايم بلاها زياد، مطالب پوشيده بر ملا گرديده و فقط به شما شكايت مىكنم. آقايم جدايى و هجران تو از تمام اين سختىها سختتر است زيرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذيت در مقابل ديدگان تو راحت است. آقايم »و از من انتقام بگير، اگر اين انتقام مرا به تو نزديك مىنمايد. فدايت گردم در آن شتاب كن. و با هر وسيلهاى كه مىخواهى مرا در عشقم به خودت آزمايش كن. و من آنچه رضاى تو در آن است را انتخاب خواهم كرد. و در هر حال، تو به من از خودم سزاوارترى. زيرا اگر تو نباشى، من هم نخواهم بود.«»
« آقايم »تو قدرت نابودى قبيله را دارى، در راه عشق تو هر موجود زندهاى از نابودى لذت مىبرد. برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد كرد. اگر تو او را رها كنى او تو را رها نمىكند. آن زيبايى كه با جلال بزرگ خود آن را پوشانيدهاى، هر نوع شكنجهاى را در اينجا گوارا مىداند.«»« مولايم آرزويم »دلم آب شده به او رخصت بده تا باقيمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده خواب در چشمانم گذر كند. زيرا من مطيع اين دستور هستم. شايد در عالم رؤيا وجود گرانقدر تو را ببينم و به من وحى شود.«»« حبيب من »و هرگاه باقيمانده جان من با آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد. و اگر شيوه عشق از سنت چشم بر هم نهادن حمايت كند و از ديدارت محروم گردد. سياهى چشمى براى من باقى بگذار، شايد پيش از مرگم بوسيله آن، كسى را كه تو را ديده است ببينم.«»
« آه »چيزى را كه تو مىخواهى كجا در من هست، هرگز. و بلكه پلك چشمان من فاقد پردهاى از خاك پاى تو است.«»« مولايم »اگر مژده دهندهاى با مهربانى از سوى تو آيد و هستى من هم در مشتم قرار داشته باشد، آن را به تو تقديم نموده و خواهم گفت: آن را بگير.«»« سرور و مولايم اى امام من »بشكستگى من، بذلت من، بخضوع من، بفقر و نياز خودم و به بىنيازى تو. مرا به زير دست خائنى واگذار مكن. چون من يكى از ضعيفان تو هستم.«»
« آقايم آنگاه كه درباره رسيدن و وصل شدن به شما و لذت ديدار شما مىانديشم و در مورد احوال كسانى كه آنها را به پناه خود نزديك نموده، به آنان احسان كرده، مشرف به ديدار جمالت نموده، با تعليم خود آنان را بزرگداشته، با نوشانيدن جامهاى توحيد بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحيد را به آنان كرامت نمودى تأمل مىكنم، نزديك است قلبم از حسرت شكافته شده و از غيرت، دو تكه شود. آه آه »واى بر قلب كسى كه مثل قلب من باشد«. »اى پوست بدن من پاكيزگى مرا سعادتمند نمىكند. و اى كبد من بدون ديدار بايد پاره پاره شوى.»
« آقايم خواهان شما، با ساير مشتاقين فرق دارد. زيرا زيبايى تو قابل مقايسه با زيبايى ساير معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند ديگر بزرگي ها نمىباشد. باين جهت كه شما محبوبى هستى كه علت ايجاد خواهان و دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر كارى به شما احتياج دارد، ولى ديگران چنين نيستند. بلكه در عالم محسوسات زيبايى وجود ندارد مگر اين كه مظهر گوشهاى از زيبايى شما، و بزرگيى نيست مگر ناشى از يكى از آثار بزرگى شماست. زيرا زيبايى شما مظهر زيبايى خداوند زيبا و زيبايى ديگران از مظاهر زيبايى شماست. و نيز بزرگى شما مظهر بزرگى ]خداوند[ بزرگ و بزرگى ديگران برگرفته از بزرگى شماست. شما منبع همه بزرگيها و زيباييها هستيد. منظور از زيباترين زيباييها، و بزرگترين بزرگها، در دعاى سحر، شما مىباشيد. و شماييد نورانىترين و درخشندهترين نور خدا. و نيز جدايى و دورى شما مانند جدايى محبوبهاى ديگر نيست. زيرا اگر محبوبهاى ديگر دوستدار را ترك كنند، مىگويند: محبوب او را ترك كرده، و بخاطر ترك كردن محبوب سرزنش متوجه دوستدار نمىگردد. ولى اگر شما كسى را ترك كنيد، مردم او را سرزنش نموده و خود نيز خودش را سرزنش مىكند. و هيچگونه تسلاى خاطرى نيز ندارد. زيرا نمىتوان گفت شما بيوفا بوده يا به دوستدار خود علاقمند نيستى. همه دوستدارانت اعتقاد دارند كه دوستى و وفاى تو بيش از دوستى و وفاى آنان است. بنابراين اگر آنان را ترك كنى معلوم مىشود، آنان كوتاهى نمودهاند. و كم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است. بهمين جهت كسى كه او را ترك نمايى ورشكستهترين افراد است مگر اين كه خود را تسلى داده و بگويد: در آينده به شما رسيده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى چه پاداشى بزرگتر از ديدار شماست مولايم همه فداى تو. جانم فداى مجد ريشهدارى كه همتايى ندارد. جانم فداى شرافتى كه لنگهاى ندارد. تا كى برايت سرگردان بوده و تا كى و چگونه و با چه زبانى دربارهات بگويم؟ براى من سخت است كه ببينم ديگران در مقابل تو و در مملكت تو تصرف، و بر پيروان و حتى بر خويشانت حكومت كرده و آنها به تو پناه آورده و از تو كمك مىخواهند ولى جوابى نمىشنوند. پناه بر خدا از اين مصيبتهاى دردناك و سختيهاى زياد »انا للّه و انا إليه راجعون« از مصيبت نبودن تو و طولانى بودن غيبتت در حالى كه شيعيانت مانند گله گوسفندى شدهاند كه چوپان آن نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله كردهاند گروهى را خورده و گروهى را براى ذخيره مىكشند.
سرورم اين مصيبتهاى ما بود ولى ناراحتيهاى شما بخاطر اين مطالب براى ما سختتر بوده و دل ما را بيشتر بدرد مىآورد تا مصيبتهايى كه به خودمان وارد مىآيد. زيرا از رأفت شما به شيعيانتان و غيرت و رقت قلب شما آگاهى داريم. مگر جد شما امير المؤمنين عليه السّلام نبود كه از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشكر معاويه شكايت كرده و مىفرمود: »اگر مسلمانى از اين مطلب بميرد او را قابل سرزنش نمىدانم.« پس شما چه حالى داريد زمانى كه بدانيد با زنهاى مسلمان چه مىكنند خداوند ملتت را يارى كند، مولايم به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و به سرور بانوان و به پدران پاكت، امامان هدايت و شيران درنده نبرد و به حمزه، سرور شهيدان و به »طيّار در ميان فرشتگان مقرّب«، از اين پيشآمدهاى ناگوار و اوضاع بد شكايت مىكنيم. بندگان گرفتارت را يارى كن اى ياور يارى خواهان. سرورشان را به آنان بنمايان اى مهربانترين مهربانان. و با آن ستم ستمكاران، حاكميت كفار و حيلههاى مخالفين را از آنان دور كن. و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجيل نما و بعد از پر شدن زمين از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان. ديدگان مؤمنين را با جمال ولىّ دين روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در ميان جهانيان بيشتر گردان. عدل فراوان و حكومت بزرگ و عالى خود را آشكار نما و با آن حق را بر پا و باطل از بين ببر. اوليايت را با آن حاكم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از ستمكاران و دشمنان برگزيدگانت انتقام بگير. و در انجام وعدههايت در مورد يارى مؤمنين و عاقبت پرهيزكاران تعجيل فرما. اى راستگوترين راستگويان و تواناترين توانمندان...

برگرفته از كتاب المراقبات حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/12/04;ساعت 10:0;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
مناجات

 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

خود نمی دانم.

خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

تو تقدیم می کنم

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

((براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم

نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است .

کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان

ندارد .))

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/12/04;ساعت 9:30;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
فال حافظ

 

   برای دیدن فال حافظ خود کلیک کنید ...

                                                                                     

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/11/02;ساعت 11:44;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
السلام على الذبيح بكربلاء ×××× السلام على ابن رسول الله(ص) و ريحانته
       

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذي ليس لقضائه دافع ، ولا لعطائه مانع ، ولا كصنعه صانع وهو الجواد الواسع ، فطر أجناس البدائع وأتقن بحكمته الصنائع ..

الحمدلله حمداً يعادل حمد ملائكته المقربين وأنبيائه المرسلين وصلى الله على خيرته من خلقه محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين المخلصين ومن تبع هداهم بإحسانٍ إلى يوم الدين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين ..


السلام عليك سيدي ابا عبد الله
السلام عليك وعلى جدك وابيك وامك واخيك واختك وبنيك
سيدي يبن رسول الله ياجمرة قلوب الطيبين ياريحانة رسول رب العالمين
سيدي ابا عبد الله اعاتب الزمان الذي ابعدني عن نور وجهك والتكرم بتقبيل
تراب مقدمك
يبن رسول الله ساعد الله قلبك الدامي
سيدي كيف انت حين تنضر لحرائرك كيف انت سيدي ابا عبد الله وزينب تندبك
وااخياه وامصيبتاه سيدي ابا عبد الله ياعنوان شرف الحياة كيف انت عندما سمعت مناديا
يقول واابتاه واحسيناه سيدي كيف انت حين نضرت الى العلقم ولم تلحض الرايه بيد حامل الرايه
كيف انت حين استقر السهم بمنحر الرضيع وهو بين يديك سيدي كيف انت حينما وجدت اهل بيتك واصحابك صرعى فتقول
الامن مجيب يجيبني الامن ناصر ينصرني
سيدي يادمعه في كل عين صادقه كيف انت حينما وقف الملعون على صدرك الطاهر ليحز منحرك
انت الحياة وهم الاموات انت الدليل الى كل نجاة
ياحسين ياحسين ياحسين
كلمات هي سر خلود الحياة ولا حيات دون اسمك يادليل النجاة

السلام عليك يا أبا عبدالله و على الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم السلام على الحسين و على علي بن الحسين و على أولاد الحسين و على أصحاب الحسين


 

Image and video hosting by TinyPic

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/10/23;ساعت 9:50;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
از مشاهیر بیاموزیم...

 .۱گر آیینه نبود من همیشه خود را جوان می دانستم . پیكاسو

. 2 هر چه آرزو دارید قبل از خواب به ذهن بدهید . دیل كارنگی

. 3 بهترین كارها این است كه در جوانی دانش بیاموزی و در پیری به كار بندی . بوذرجمهر

. 4 كسی كه به فكر انتقام باشد همیشه زخم های خود را تازه نگه می دارد . باكرن

. 5 به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به كار افتد . شیلون

. 6 همانطور كه جامه ی كهنه را از تن خود دور می كنی ، اندیشه های كهنه را نیز دور كن . سعیدنفیسی

. 7 بدون تعقیب هدف معین ، زندگی لذتی ندارد . گولای

. 8 با استقامت به همه جا می توان رسید . لافونتن

. 9 كره ی زمین به اشخاصی تعلق دارد كه پشتكار دارند . عیسی مسیح ( ع )

. 10 چكیده ی دانش های آدمی دو كلمه است : صبر و امیدواری . الكساندر دوما

. 11 راه نفوذ در دیگران دانستن آرزوهایشان است . دیل كارنگی

. 12 ادب چیزی غیر از گفتار و رفتار توام با مهربانی نیست . ولتر

. 13 هیچ گاه از دیگران عیبجویی و انتقاد نكنید . ویكتور هانسن

. 14 همیشه لبخند به لب داشته باشید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار كنید . جودی جیمز

. 15 دشمنی كسی را در دل خود را مده كه تو را همیشه غمگین دارد . ارسطو

. 16 چیزی را مانند شك و دو دلی مانع ترقی نمی بینم . امام علی ( ع )

. 17 گفتن " من اشتباه كردم " در بعضی موارد بسیار عالی است . خوزه سیلوا

. 18 با یك لبخند هر دری به سوی انسان گشاده خواهد شد . فرانكلین

. 19 فكر كزدن صحبت با خودمان است . مثل اسپانیایی

. 20 تكرار مادر مهارت هاست . دیل كارنگی

. 21 با هزاران كس مشورت كن ولی راز خود را با یكی مگو . دهخدا

. 22 یا درست حرف بزن یا عاقلانه سكوت كن . ژرژ هربرت

. 23 گاهی سكوت پیش از هر استدلالی به ما كمك می كند . منتسكیو

. 24 فقط امروز ، امروز ، امروز . روسكین

. 25 كسی كه به خود اطمینان دارد به تعریف كسی احتیاج ندارد . گوستا ولوبون

. 26 میانه روی و اندازه نگه داشتن كمال طبیعت آدمی است . كنفسیوس

. 27 هر نویسنده و شاعری را می توان از روی آثارش شناخت . سولژنیتسین

. 28 انسان بودن نیست شدن است . دكتر شریعتی

. 29 از آهسته رفتن نترس از بی حركت ایستاددن بترس . مثل چینی

. 30 در دنیا فقط باید از یك چیز ترسید و آن ترس است . روزولت

. 31 بیش از حد لازم مهربان باش . جكسون براون

. 32 اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو خواهند بود . تاگور

. 33 هر جمعیت ، لایق حاكمی است كه بر آن حكومت دارد . منتسكیو

. 34 دوستان را در خلوت توبیخ كنو در ملا عام تحسین كن . اسكاروایلد

. 35 خنده كوتاهترین فاصله بین دو نفر است . ویكتور هوگو

. 36 خنده دشمن را دوست می كند . جرج نیكولا

. 37 ساده ترین درس زندگی این است هرگز كسی را میازار . روسو

. 38 من لبخند را مظهر انسانیت می دانم . ویل دورانت

. 39 زندگی ما زاییده اندیشه ی ماست . مارك اورل

. 40 معمولا از شكست ها بیشتر می آموزیم تا از موفقیت ها . كا رتراكسات

. 41 دقت هر كسی از روی ازدواج او معلوم می شود . توسكانینی

. 42 خنده بهترین اسلحه ی جنگ در زندگی است . آنوتول فرانس

. 43 كاری كه از آن می ترسید انجام دهید انجام دهید تا ترستان بریزد . آبراهام لینكلن

. 44 متاع خود را باز نكن مگر نزد كسی كه طالب آن است . اقمان

. 45 چه كار داری كه راهنما كیست ، بببین راهنمایی چیست . ارنست رنان

. 46 بهتر است ثروتمند زندگی كنیم تا ثروتمند بمیریم . جانسون

. 47 من همه چیز را به گرسنگی و مشقت های ایام جوانی مدیونم . ناپلئون

. 48 دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است . باتلر

. 49 به راستی پیران جوان و جوانان پیر در دنیا بسیارند . اسمایلز

. 50 انسان ها به طور كلی ، چیزی جز كودكان بزرگ نیستند . ناپلئون

. 51 سعادتمند كسی است كه بهمه مشكلات و مصائب زندگی لبخند بزند . كریستوفر مارلو

. 52 استراحت خوب بهتر از غذای خوب است . ویكتور پوشه

. 53 هنر می تواند انسان را از آشفتگی برهاند . آرتور مولر.

 .54  همنشینی با مردان خوب ، رهبری به سوی نیكوكاری است . امام سجاد ( ع )

. 55 وظیفه ای را كه از همه به شما نزدیكتر است انجام بد هید . گوته

. 56 هر كه با نادانان نشیند نیكی نبیند . سعدی

. 57 مرد نیكوكار به رحمت و مرد بدكار به زحمت خواهد رسید . زرتشت

. 58 تاسف آنچه را از دست داده ای مخور و خود را ناراحت مساز . امام علی ( ع )

. 59 نگذارید بدی ها بر شما مسلط شود ، سعی كنید بر بدی ها تسلط یابید . ناپلئون

. 60 بهترین انان كسی است كه در حق همه نیكی كند . كنفوسیوس

. 61 تنها موسیقی مرا به شناسایی خداوند راهنمای كرد . آلفرد دوموسه

. 62 نزدیكترین چیزها مرگ و دورترین چیزها آرزوها ست . سقراط

. 63 كمال داشتن هنر در نهان داشتن آن است . كینتلین

. 64 برای جلب علاقه ، باید اظهار علاقه مندی كرد . دیل كارنگی

. 65 نسبت به زیر دستان خود سخت نگیر و بد رفتار نباش . امام علی ( ع )

. 66 دل ما ساخته و پرداخته ی روح ما در است . محمد حجازی

. 67 لذت حاصل از نیكی لذتی است كه قابل توصیف نیست . حسین رحمت نژ اد

. 68 حاصل من از فضل فقط این شد كه بر جهل خود دانا شوم . بقراط

. 69 بزرگترین عیب این است كه از عیب خویش آگاه نباشیم . توماس كارلا یل

. 70 راز موفقیت ، در ثبات قدم نهفته است . بنجامین

. 71 خطاهای دیگران را ، چون خطاهای خویش تحمل كن . فنلن

. 72 تنها سكوت است كه می تواند ما را به معرفت برساند . رادها كریشنان

. 73 شجاعت بزرگترین معرفت انسانیت است . دانیل وبستر

. 74 همانا سكوت دری از درهای حكمت و دانش است . امام رضا ( ع )

. 75 جوانمرد كسی است كه كه عطایش به درخواستش پیشی بگیرد . امام علی

. 76 آن چه برای انسان در جهان مهم است انجام وظیفه است . ژان ژاك روسو

. 77 كوشش اولین وظیفه ی انسان است . گوته

. 78 دنیا سراسر زیبای و جمال است ، و ما كمتر متوجه آن هستیم . بلز پاسكال

. 79 علم و دانش كلیدی است كه تمام درها با آن باز می شود . آناتول فرانس

. 80 خوشبختی فقط یك تعریف دارد و آن باور داشتن خوشبختی است . راشیله

. 81 سعادت آن است كه انسان دنیا را همانطور كه آرزو می كند ببیند . كورنر

. 82 هیچ تنهای بدتر از خود پسندی نیست . اما م حسن ( ع )

. 83 حیات عبارت از تموج دائمی آمال است و مرگ سكوت آن امواج . پاسكال

. 84 تجربه ی بسیار آموختن مایه ی افزایش عقل است . امام حسین ( ع )

. 85 تصمیم مانند ماهی است، گرفتنش آسان و نگه داشتنش دشوار است . دوما

. 86 فقط یك چراغ است كه مرا راهنمای می كند و آن چراغ تجربه است . پاتریك هانری

. 87 از اشتباهات خود و دیگران عبرت بگیر . بزرگمهر حكیم

. 88 جز به اندازه ی كار نیكی كه كرده ای پاداش مخواه . امام حسین ( ع )

. 89 به وسیله عزم و اراده باسستی و بدبختی بجنگید . امام علی ( ع )

. 90 آن قدر شكست خوردم كه راه شكست دادن را آموختم . ناپلئون

. 91 حیات آدمی در دنیا ، صورت حبابی است در دنیا . حسن رشیدیه

. 92 برای این كه دانش ملكه شود ، تعلیم كافی نیست ، عمل لازم است . برنارد شاو

. 93 برای كسی كه آهسته و پیوسته راه می رود هیچ راهی دور نیست . لابرویر

. 94 بهترین راه برای جلب محبت دیگران ، نیكی درباره ی آن ها است . ژان ژاك روسو

. 95 بهترین عمل اجتناب از گناه است . حضرت محمد ( ص )

. 96 دوری كردن از گناه بهتر از كار خوب است . امام علی ( ع )

. 97 هر روز كه گناه نكنی روز عید است . امام علی ( ع )

. 98 از گناه تنفر داشته باش نه از گناهكار . گاندی

. 99 لیاقت در كار بد عین بی لیاقتی است . محمد حجازی

. 100 اتاق بدون كتاب مانند جسمی بدون روح است .

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/10/19;ساعت 11:35;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
سخنانی از حضرت علی (ْع)
Image and video hosting by TinyPic                          

*
قناعت پیشه كردن، از عزت نفس است.


*
احمق ترین خلق كسی است كه خود را عاقلترین خلق بداند
.



*
اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد
.


*
با نیكان بدی مكن، چه آنان را از نیكی باز می داری
.


*
بالاترین بخشش آن است كه پیش از خواری خواستن باشد
.


*
با پدران خود نیكی رفتار كنید، تا پسرانتان به شما نیكی كنند
.


*
انسان در زیر زبان خویش پنهان است
.


*
انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای كه قبل از مرگ بنا كرده است
.


*
بد ترین رفیق كسی است كه تو را به معصیت خدا تشویق كند
.


*
ترسو را توفیق و كامیابی محال است
.


*
پوزش طلبیدن نشان خردمندی است
.


*
به هر چیز در دنیا بیشتر انس داری، زیادتر از آن بترس
.


*
بلای آدمی در زبان اوست
.


*
كسی كه در كار كوتاهی كند به غم و اندوه دچار می شود
.


*
كسی كه خودخواهی و اسراف پیشه كند، از برتری و بزرگواری می افتد
.


*
بزرگوار كسی است كه در كیفر بدی نیكی كند
.


*
مؤمن را شادی در جبین است و اندوه در دل
.


*
نادانی دردناك ترین دردهاست
.


*
هیچ مالی پر فایده تر از عقل نیست
.


*
دانائی میراثی است شریف و گرامی
.


*
هر كه مرا حرفی بیاموزد، مرا بنده خود گردانیده است
.


*
هر كس میدرود آنچه را میكارد و جزا می بیند آنچه را عمل می كند
.


*
خوبی سخن در كم گفتن است
.


*
دانشی كه تو را اصلاح نكند، گمراهی است
.


*
هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر می شود
.


*
سه كار شرم برنمی دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود
.


*
دین مرد خرد اوست، كسی كه عقل ندارد، دین ندارد
.


*
رشكبر همیشه بیمار است
.


*
درباره آنچه از آن شناختی نداری، سخن مگوی
.


*
سینه عاقل، صندوق اسرارش می باشد
.


*
یا دانشمندی زبان دار و گویا باش و یا شنونده ای علم نگهدار، مبادا جز این دو، شخص سومی باشی
.
غررالحكم، ج 4، ص 603


*
علم با عمل مقرون است پس هر كه می داند، باید عمل كند، و علم عمل را صدا زند اگر او پاسخش را نداد از نزد او برود.
نهج البلاغه، قصارالحكم، 366


*
بخل، گردآورنده همه عیبهای زشت است و افساری است كه بهر كار بدی انسان را می كشد.
نهج البلاغه، قصارالحكم، شماره 378


*
از بخل و نفاق اجتناب كنید كه از مذمومترین اخلاقهاست
.
غررالحكم، ج3، ص303. بحارالانوار، ج78، ص369


*
بخیل پیش عزیزان خود خوار است.
غررالحكم، ج1، ص199،377،128 و ج2، ص17


*
بخل ورزیدن به آنچه در دست داری، بدگمانی به معبود است.


*
بخشندگی آدمی او را محبوب مخالفانش می كند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور می سازد
.


*
شكست عدم پیروزی نیست بلكه شكست پیروزی آدم را به تأخیر می اندازد
.


*
هر كه همتش كوچك باشد، فضیلتش از بین برود
.


*
هر گاه جنایتها آشكار شود، بركت ها از میان برود
.


*
ثمره حسادت، بدبختی در دنیا و آخرت است
.


*
تو اگر نیكی كنی خود را گرامی داشته ای و به خودت نیكی كرده ای، اگر بدی كنی خودت را خوار كرده ای و به خودت زیان رسانده ای
.


*
گنجایش هر ظرفی با آنچه در آن نهند، تنگ می شود جز ظرف دانش كه (هر چه در آن نهند) گسترش می یابد
.


*
بدهكاری زیاد، راستگو را دروغگو می كند و خوش قول را بد قول می كند
.


*
هر كه اطمینان داشته باشد كه آنچه خدا برایش مقدر كرده است به او می رسد، دلش آرام گیرد
.


*
زهد و بی اعتنایی به دنیا، بزرگترین آسایش است
.


*
چه بسیارند عبرتها و چه اندك اند عبرت گرفتن ها
!


*
در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا نومید نشوید
.


*
انصاف، برترین خصلت هاست
.


*
هر كه خوراكش كم باشد، اندیشه اش زلال گردد
.


*
شنونده غیبت، مانند غیبت كننده است
.


*
هر كس پاك دامنی و قناعت ارمغان او شد، سرافرازی با او هم پیمان گشت
.


*
برترین بخشندگی بخشش در تنگدستی است
.


*
محبوب ترین مؤمن نزد خداوند كسی است كه مؤمن فقیری را در تنگدستی دنیا و گذران زندگی یاری رساند
.


*
خوشا به حال آنكه به بندگان خدا نیكی كند و برای آخرت خود زاد و توشه برگیرد
.


*
از گردش روزگار، گوهر مردان آشكار می شود
.


*
از طمع كاری است كه مردان گردن به ذلت و خواری نهند
.

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 19:11;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
فضایل صلوات...

صلوات،گناهان را از بین می برد.

صلوات،موجب کمال دعا و استجابت آن می شود.

صلوات،تحفه ای از بهشت است.

صلوات،انسان را در سه عالم بیمه می کند.

صلوات،بهترین عمل در روز قیامت است.

صلوات،آتش جهنم را خاموش می کند.

صلوات،زینت نماز است.

صلوات،بهترین داروی معنوی است.

صلوات،فقر و نفاق را از بین می برد.

صلوات،ذکر الهی است.

صلوات،شفیع انسان است.

صلوات،عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند.

صلوات،بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.

صلوات،موجب کمال نماز می شود.

صلوات،موجب تقرّب انسان است.

صلوات،نوری در بهشت است.

صلوات،نور پل صراط است.

صلوات،روح را جلا می دهد.

صلوات،سپری در مقابل آتش جهنم است.

صلوات،انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.

صلوات،سنگین ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می شود.

صلوات،محبوبترین عمل است.

صلوات،رمز دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات،جواز عبور انسان به بهشت است. 

      

خواص و فضیلت های صلوات:

حضرت محمد فرمودند: یا علی هر کس در هر روز یا در هر شب، بر من صلوات بفرستد شفاعت من برای او واجب می شود هرچند که از اهل گناهان کبیره باشد.


حضرت محمد فرمودند: هر کس در هر روز هزار مرتبه بر من صلوات بفرستد نمیرید تا جای خود در بهشت بیند.

حضرت محمد فرمودند: هر کس در روز جمعه صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، حق تعالی گناهان هشتاد ساله او را بیامرزد.

حضرت محمد فرمودند : هر کس بعد از نماز ظهر ، صد بار صلوات بفرستد خداوند سه پاداش به او مي دهد
:
اول: مديون نشود و اگر مديون شود خداوند ادا کند
.
دوم:ايمان او را حفظ کند که اين بزرگ ترين بخشش است
.
سوم : روز قيامت از نعمتي که به او داده نپرسد
.


حضرت علی فرمودند: صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) در محو کردن گناهان شدید تر است از فرو نشاندن آب آتش را.


خوب دوستان اینا همش ۵ تا خاصه از خواص صلوات بود.صلوات خیلی بیشتر از اینا خاصیت داره

حالا که ۵ تا از خواص صلوات رو با هم یاد گرفتیم ۵ تا صلوات به نیت ۵ تن و برای سلامتی خودتون و خانواده هاتون و همچنین تعجیل در فرج امام زمان(عج) بفرستید...

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 19:7;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
درسهایی از بزرگان
سخنان ارزشمند بزرگان

هرگاه دیدی کسی به آبروی دیگران می تازد سعی کن ترا نشناسد .


در گفتن عیب کسی شتاب مکن شاید خدایش بخشیده باشد " ( نهج البلاغه)
"


آنچه نمی دانی نگو و آنچه لازم نیست بر زبان نیاور "نهج البلاغه
"


دستهای خداوند

آرام باش، توکل کن،تفکر کن، آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند
.
"
از گفته های امام علی (ع
)"


خوشبختی

خوشبختی بر سه ستون استوار است فراموش كردن گذشته -غنیمت شمردن حال- امیدوار بودن به آینده (علامه جعفری)



شاد بودن
كسی كه شاد و خندان است همیشه وسیله شاد و خندان بودن را پیدا می كند.


رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند



قناعت
به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن


شکرانه
اگر بر دشمنت پیروز شدی به شکرانه این توانایی او را ببخش. (امام علی ع
)


غلبه بر هوای نفس

دلاورترین مردم آن است كه بر هوای نفس غالب آید.حضرت محمد (ص
)


دعا
...
طوری دعا كن كه انگار همه چیز وابسته به خداست...اما ...طوری عمل كن كه انگار همه چیز وابسته توست
...


ارزش دنیا

دنیا دو روزه : روزی که به نفع توست شاد مباش و روزی که به ضرر توست غمگین مباش ...(یکی از بزرگان )


باور

همیشه آنچه را که میبینیم باور نمی کنیم بلکه آنچه را که باور داریم میبینیم



زندگی
زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز



نیكوكاری
دستهایی كه كمك می رسانند مقدس تر از لبهایی هستند كه دعا می كنند
.



محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد



خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمی اندازد
.


هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دور "قلبش " می گذارد نه دور سرش !!!!!!!!!!!!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 19:0;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
اباصالح گل نرگس
Image and video hosting by TinyPic

 

نامه اى به موعود

نمیدانم چه خطابت كنم؟ بهار، حضور، وعده عشق، پايان انتظار، قائم زمان يا اصلا خود خود عشق; پس سلام، سلامى با يك دنيا انتظار و نياز، يك بغل احساس پاك با تو بودن . سلام بر تو اى عشق جاودان، سلام بر تو كه هم امامى و هم تمامى . امام عشق ما و تمام عشق ما . پاك و ساده بگويم: در انتظارم . در انتظار حضورت، ورودت و عبورت .

میدانم; مىدانم كه تو اينجايى; تو غايب از نظر و حاضر در دلى .

تو، هميشه، همه جا و در همه حال در كنار من در جايى كه عشق را مىسازد و مینگارد، جايى كه فقط و فقط در يچه عشق توست; حضور دارى .

تو در قلب منى و عشق تو در رگهايم جريان دارد و تنها نياز ديدار توست كه هر لحظه مرا میسوزاند . هر لحظه، هر روز، عشق تو، سيل اشك را به قصد شكستسد چشمانم، در آرزو و نياز ديدار تو جارى میسازد، هر روز كه مىگذرد بيشتر و بيشتر احساس میكنم كه انتظارت را میكشم .

انتظارى به همراه يك دنيا دلواپسى و نياز .

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 18:52;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
یا اباصالح مددی
Image and video hosting by TinyPic

 

السلام علی المهدی الذی وعدالله عزوجل به الامم
سیاه روتر از آنم كه جرات كنم به سپیدار ها نزدیك شوم،بی مایه تر از آنم كه دارایی ام كفاف خریدن یك شاخه لبخند را برای لبانت بدهد.
دلم هرجایی تر از آن است كه بتواند شبی،ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت كند؛اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكنی، وتكیده تر از آنم كه راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بی اعتنایی ات خرد شود و دست خالی تر از آنم كه دست رد به سینه ام بزنی
!
آقا جان گوشه نگاه تو تمام سلول های تنم را به انقلاب وا می دارد.لبخندت را خریدارم به قیمت تمام ارادتم

صلی الله علیك ایا صاحب الزمان(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه)

درد دل....

با خود مىگويم اگر تو بيايى، اگر تو با يك لشكر از عشق بيايى و من نباشم چه؟

اگر من باشم; ولى مرا از عاشقان خود نخوانى چه؟ اگر در ركاب تو گام بر ندارم، چه؟

آه، نه، مىدانم، مىدانم كه در انتظار تو بودن و در ركاب عشق تو بودن، شايسته هر كسى نيست . در سايه تو بودن پروانه شدن مىخواهد .

مىدانم كه حتى دلواپس تو بودن هم لياقت مىخواهد; ولى مىدانم كه اگر تو بخواهى مىشود . اگر تو بخواهى يك دنيا قيام خواهد كرد . يك دنيا در ركابتخواهد آمد .

بيا و مرا هم در خيل سپاه عاشقان خود در گوشهاى جا بده .

مرا كه يك عمر است دلواپس حضورت بودهام، دلواپس و لبريز از هيجان لحظهاى كه تو مىآيى . توئى كه پاسخ نياز نيازمندانى هستى .

تو مىآيى و دنيا را با عشق و حضورت سبز و نورانى مىسازى .

مىدانم كه تو در دل تك تك عاشقان پرچم سبزت حضور دارى . تو دعاى سبز و عاشقانه نيمه شب آنها را مىشنوى; تو گريه و نيازهايشان را مىبينى . تو مىدانى كه يك دنيا چشم نيازمند سالهاست چشم انتظارت است; مىدانى كه دستانى هستند كه روزها و شبها، رو به آسمان، پاك و صادقانه تو را طلب مىكنند و قلبهايى هستند كه زير بار ظلم و ستم به اميد و پشتوانه حضور تو زندهاند و مىتپند .

مىدانى كه شبى سياه، غربتى تيره را بر پاكى وجود تك تك عاشقانت چيره ساخته .

مىدانى كه چنگالهاى قفس استكبار، سالهاست قنارى عشقمان را در هجوم سرد بىتو بودن زندانى كرده . تو حاضر و ناظرى و ما همه در انتظار روزى هستيم كه تو بيايى و ما در ركاب تو، بر غربت تلخ شب حملهور شويم . تا سايه سرد و تيره دشمن را - كه سالهاست از پس و پيش، گوشه و كنار، هر لحظه و هر جا كه توانسته بر سر ما افتاده - با آفتاب وجودت بسوزانى .

وقتى تو بيايى ديگر غم جرات گريه هم ندارد; شب و روز يكى مىشود و دنيا يكسره در قيام قيامت فرو مىرود .

وقتى تو بيايى تمام شكوفه هاى ياس گل مىكند . ديگر هيچ پنجرهاى رو به آفتاب بسته نيست . پيچكها سر به فلك مىكشند و آيينهاى كه سالهاست غبار نياز را بر چهره دارد، صادق و شفاف مىشود . آن روز اگر من نباشم عشق هست آن روز ديگر غروبى وجود ندارد كه دل ما نيازمندان كويت در تپش فروكش كردن آفتاب بگيرد و مجبور باشيم در انتظار طلوعى ديگر، يك شب طولانى و تيره را تحمل كنيم .

انتظار بىرحمانه شقايقها را پر پر مىكند و ثانيه ها را مىكشد و من در اين ميان منتظرم . منتظر انتهاى نامتناهى تنهائىهايم . من منتظر حضور آبى آسمانم، و منتظر باران، باران رحمت تو .

بيا و ببين كه چگونه چشمان من و دستان پنجره و سبزى پيچك سالهاست در انتظار تو، در هم گره خوردهايم .

ببين كه سرخى افق، ديگر سياه شده و تو هنوز هم نيامدهاى .

بيا و ببين كه من ماندهام و يك دنيا حرف و احساس و تا تو نيايى من و پنجره و پيچك در انتظاريم; انتظار شيرين با تو بودن!

پس دعا كن و نظرى به حال ما فكن كه زنده باشيم و عاشق، تا در روزى كه تو مىآيى; ما عاشقانه و استوار در ركابت و در سايه پرچم سبز و جهانيت باشيم

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 17:54;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
دوستی با خدا
Image and video hosting by TinyPic

 

 

به نام خدا

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* آنکه خدا را زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آنکه روزهایش بیهوده میگذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 17:45;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
مناجات با ابا صالح...
Image and video hosting by TinyPic  

قرن، قرن انديشه شيعه است.


به نام حضرت حق، دوست سرمد از ازل تا به ابد، آنكه از روز ازل جلوه كرد و دل برد و خود نهان كرد. تا مرا آلوده خاك كرد كه حجابم تن من شد و خاك زمين آن پرده كه بر انداخت و حجاب آورد به پيش، دل برد و خاك را كرد حجاب:گفتيم و باز مي گوئيم. من از مشتي خاكم كه با آب لطف گلي ساخت، با نسيم عشق سرشت و به آتش هجران راهي خاك كرد. به تن مي نگرم كه اگر لطف و عشق و هجران نبود به چه مي ارزيد؟
آن آب لطف، فيضش بود و آن نسيم عشق نفختف بود و آن آتش هجران باعث ازدياد عشق است تا هجران دست ندهد، عشق معنا نشود. ديد در بَرش بوديم بي تشويش، رگ معشوقيش بجنبيد به هجران مبتلا كرد و خود چشم انتظار بنشست با نگراني، سخني كه ملائك گفتند در آغاز او را نگران كرد و فرشتگان منتظرند تا ببينند عشق انسان، فرشته ندانست عشق چيست و نمي داند، ولي از سويي نظر حق مي بينيد بر اين عاشق دل سوخته و متحير است از چه مقوله است كه معشوق از براي ازدياد محبت، عاشق واصل به آتش هجران مبتلا كند.


با درود و سلام بر محمد، جمال دلرباي حق از براي جمال پرستان و بروز حب دوست در او كه حبيب است. مطمئناً علي مرتضي در دعاي خويش با دل، او را نيز مي گفت: "مولاي يا حبيبي، انت المحبوب و انا محب و هل يرحم المحب الا المحبوب." آري به محب چه كسي جز محبوب رحمت آرد و آن رحمت همان دلربايي است و دلربايي آنقدر كه عاشق منتظر بماند تا لااقل بشنود صداي لن تراني، به اين نيز دلخوش است. محمد رحمت آورد از سوي حق، زين رو رحمت للعالمين شد كه پيام عشق به سوي انسان گسيل داشت و محمد سر خوش از اين كه حبيب است و چون حبيب است مطمئناً محبوب حق است و از براي دگران جز از محبت نگويد كه كتاب محمد از هر كتابي بيشتر از محبت گفت،" ان الله يحب الصابرين، يحب المحسنين و يحب المحبين." با درود بر آل او كه اينان نيز مفسران محبت حقند بر آدميان چرا كه اگر حق نظر لطف بر اين مشت خاك نداشت پيام خويش عرضه نمي كرد و صدا نمي كرد. با هر لطيفه اي هر ظريفه اي چه به قهر و چه به مهر، قومي را با وعده به سوي خويش كشد، قومي را به قهر، ولي هستند كساني كه خود مي روند، يعني يار وعده ندهد، قهر نكند و اينان مقربونند و عاشق هميشه دوست.
با درود و سلام بر علي مرتضي كه خواست درد عاشقان راستين را در دوران فراق با جمال علي تسكين دهد كه هر كه عاشق من است، عاشق صادق و با وفا، با ياد علي و چهره علي آرام بگيرد، درد هجران خود را خفيف كن با نظر به جمال علي كه او جمال من است كه او بيان من است، كه او ولي من است، سوز دل با او آرام گيرد. ولي علي خود شد مقصد و مقصود. از آن زمان كه علي آمد به خاك در كعبه، زمين رنگ و بوي دگر گرفت، دوستان آرام شدند تا كه علي رفت، دوباره بي قرار، ‌دل آرام كردند در كنار حسنين، چون اينان نيز فدايي عشق شدند، در كنار دگران نشستند تا اينكه او باز پيدا شد محمد نام، شد اباصالح. از اغيار پنهان شد، بر محبين چهره گشاد و باز هجران آغاز شد و او چون از حال سوختگان باخبر بود پيام مي داد و پيام

مي شنيد و وعده داد به محبين صادق خويش كه من خواهم آمد و ما به انتظار آمدنيم، آن زمان كه او بر خاك آمد نويد بيداري دل، بينايي چشم، پاكي قول و شنيدن صداي معشوق به ارمغان آمد، چون در ايام بعد از حسين كه به خون نشست، سور الهي، اسماء الحسناي دوست در زندان بودند و عاشقان مهجور و دوستان مغموم، او كه آمد نويد داد عشق دوباره را، حكومت عاشقان را، وصل مهجوران را، مستي مخموران را، او آمد. محمد گفته بود مي آيد، علي گفته بود كه بيايد. او آمد در زماني كه نامردمان منتظر بودند كه بيايد تا بكشند، ولي حق از بهر دل دوستان نگهش داشت و باز ترفند دگر از معشوق، در بقيه الله بر دوستان چهره نمود، دل برد و نهان شد تا عاشق دل سوخته اميد از دست ندهد، آتش عشق تيزتر كرد، ساليان گذشت و از هر گوشه و كناري مي شنويم كه چهره نموده و ما در حسرت هميشه معشوق، و عاشق ناز كند تا آتش نياز برافروخته سازد. يار ما نيز از سر ناز چهره در پشت پرده فرو برده و مي بيند كه عاشقان چگونه ذبح مي شوند و يا در فراق پر و بال بسته مي سوزند. رسم معشوق است و آئين عاشقي كه معشوق هر كه را در نظر آورد با او جفا پيشه كند آنقدر جفا كه ناله برخيزد و چو ناله برخاست، عرض نياز كند، چو عرض نياز كند او بر ناز خود بيافزايد، چون معشوق، عاشق را همه براي خود خواهد و حكايت يار سفر كرده از اين مقوله است و خود مي بيند حكايت بيدلان و عاقلان را. زماني زمين خاك بود از خاك آدم آمد برون، نيشتري بر رگ هستي زدند در خاك آدم چكيد نامش دل شد؛ چون آدم با دل شد به دنبال گمشده خود برخاست تا اينكه در سامرا يافت در چهره ابا صالح و ابا صالح روي نمود و پنهان شد تا اينكه دل، دوباره پر خون كند تا دوست از نادوست باز شناسد، چون ديد در آدميان عشق هست ولي در اكثرهم پنهان مانده، چو پنهان مانده ظلم و ستم آمد به پيش. آنقدر اين كار كند تا ندا از تمام خلق برآيد كه درآ كه عاشقان ضعيف شده اند، پوستي بر استخوان شده اند و از سوي دگر تاريكي، مستولي تا نور عشق خاموش كند. در اين بين عاشقان روي ابا صالح چراغ معرفت به كف گرفتند تا خانه تاريك شب زدگان را روشن كنند، نشنيده اي "يخرجون من الظلمات الي النور" تا دوستان كه ضعيف شده اند راهنماي روشنايي باشند، نمي دانستم كه زيبا رويان اينچنين پر جفايند
.
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز گفتا ز خوب رويان اينكار كمتر آيد
و از سويي رندي عالم سوز است آنقدر اين جفا كند تا عاشقان در اقصي نقاط دنيا يكديگر بيابند و بنالند، بيا سوته دلان گرد هم آئيم، آنگاه كه سوته دلان گرد هم آمدند شايد رحمت معشوق به جوشش درآيد چو به جوشش درآمد شايد كه لطفي و نظري كند. او سرگراني كند، رخ ننمايد آنوقت عاشقان بخوانند، "اللهم كن لوليك". اين چه نظر بازيست، تا دل به خون نكشد دست از ناز برندارد و چون او پنهان مدعيان متجاسر، زراندوزان و ستمگران بي پرواتر، مزوران بي حياتر، بر جان و مال مردم چنگ انداخته. آري اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت، اگر برعاشق رحمت نياري لااقل بر بندگان خدا رحمت آر، آنان نيز عاشقند ولي گم كرده راه، كسي نيست راه بنمايد مگر عاشقي چراغ بدست گيرد كه دنيا داران از ترس دنيايشان چراغ از او بگيرند و در سياه چال فراموشي پنهانش كنند، تو اين ميخواهي؟ كه عاشق مي داند هر چند معشوق نداند؛ اگر بگويي كه نمي دانم كه اين نيز ناز است، اگر بگويي مي دانم، پس اين بازي چرا؟ از آن زمان نازنينم كه پا در خاك نهادي ديدند تو را شنيدند كلامت، پس چرا باز رفتي تا كي اين بازي توانم؟

بيا كه عاشقان رويت، بيا كه محبان خويت ، بيا كه مستان بويت، بيا كه اسيران سلسله مويت همه در بند بلايند، تا كي كو به كو در ميان خلق بدنبال چهره اي آشنا، بيا كه منتظرانيم اگر مي دانستم و مي دانستيم پيمان الست را هرگز قالوا بلي نمي گفتيم، چه مي دانستيم كه يار اينچنين بازي كند، اينچنين طراري كند و رسم عياري با عاشقان به پيش گيرد؛ نمي دانستيم كه عشق از اول سركش و خونين بود. در برش بنشسته بوديم چهره نمود به شكل تو بود، گفت كه در خاكش پيدا كنيد، ولي هر دم از كويي به كويي و هر وقت و زماني در مكاني . زين رو دل من از عشق تو هر جايي شد، نصيحتش كردم كه اي دل، هرزه و هر جايي نشو، ولي گفت كار عشق است گريز نتوانم. حرف من، حرف من نيست، حرف آنان است كه ميسوزند چو شمع كه از عشق تو روشن كنند ويرانه ها كه منتظرانت در كوخ هايند نه در كاخ ها كه عاشقان هميشه فقيرند كه عاشقان مستضعفند.


دلخوشيم به وعده حق كه گفت مستضعفين كه همان عاشقان جمالند، زمين از آن آنان است و آنگاه كه عشق بر اريكه حكومت نشيند دگر ظلمي نيست، دگر جهلي نيست و تو پيام آور راستين عشقي، آنگاه كه كتاب بر دست گيرم همه چهره تو بينم كلام تو بشنوم، بيا كه شمار عاشقان رو به افول است، بيا كه محبت و عشق رو به نزول است، بيا كه به عشق رنگ مال زدند و رنگ غفلت و خواب. آدميان كه به خواب روند نشان از بي عشقي است ور نه عاشق هميشه در تكاپوست و قرار ندارد چه برسد به خواب بيا كه آدميان از سرمستي دنيا رسيده اند به خودپرستي، بيا كه عشق يافته كاستي و چون اينچنين شده آدميت به توحش رسيده، مي گردد كه بخورد، چو حيوان جفت شود از سر غريزه، چون حيوان پاره كنند يكديگر از سر قدرت و منيت . بيا كه باز فرعون زنده شده، نمرودها حكومت كرده اند، بيا كه شدادها باغ ارم ميسازند، بيا كه گودالهاي اخدود دوباره كنده شده، بيا كه كاخهاي خضرا عَلَم شده، بيا كه ايوان مدائن ساخته شده كه خر به عدالت خواهي رود، بيا كه آب حيات تيره گون شد خضر فرخنده پي كجايي؟ بيا كه آتش نمرود دوباره افروخته شد، بتخانه ها دوباره برپا شده، ببستند در ميخانه ها را و در تزوير و ريا گشودند، بيا كه پرده هاي عفت دريده شد، بيا كه انسان به اول خود باز مي گردد، باز لخت و عور، بيا كه قابيل زنده شد و دوباره هابيل ذبح، بيا كه ابوجهل آمده، ابولهب آمده. كجايي، اي محمد دوران تا باز تاويل كني كتاب محمد را ، بيا كه باز به قوم جاهل رسيده ايم، باز قبيله قبيله، باز به خون هم تشنه و باز لذتها زن و جنگ و شراب، بيا كه باز متوليان كعبه خود مست غرور در حرمسراي خويش، بيا كه ام القري و بلد ايمن بدست بولهب افتاده و بولهبان، بيا كه عاشقان ببينند و بيشتر بسوزند. تو كه اين بي وفايي ساز كردي، اين بازي ساز كردي، پس چرا دچار اين همه درد مي كني. يا بگير عشق و يا در عشق بسوزان، عشق تو، عشق به تو چه مقوله ايست كه نه تنها غفلت به پيش نيارد بلكه همه آگاهي دهد و اين آگاهي همه سوز، سوز عشق تو همه از معرفت دست دهد. عاشق تو بيدارترين است، بيناترين، بيدل ترين، چو عاشق تو بيدل شد، دل از دست داد. عقلش بيشتر، ديدگانش بازتر، گوشهايش شنواتر، لبانش مترنم تر، جوارحش پوياتر، قدمهايش استوارتر، دستانش مصمم تر، اميدش بيشتر ولي از سويي سوختنش دردآورتر. تو اين ميخواهي؟ بفرما ! كه معشوق هميشه از سوختن عاشق لذت مي برد تا كه چهره از پشت حجاب برآيد تا يك جا مرهم درد شود و مرهم زخمها. بيا، بيا و ببين دوستان علي، بيا ببين محبان زهرا را، بيا و ببين كه بر سر فدك فاطمه چه غوغايي است بيا و ببين.
نام تو ابا صالح است، بقيه الله است، ذخيره آخرين خدا، ذخيره آخرين حق در زمين، زيباترين، مهجورترين، عزيزترين، لطيف ترين، عادل ترين، مهربان ترين، چگونه مي شود دل نداد، چگونه مي توان آرام بود. بيا و ببين حال روزگاران را، ولي درد اينجاست تو مي بيني همه را ولي غايب از نظري، تو حاضري در دل، غايبي از نظر. چه عشقي، چه معشوقي، حكايت معشوق حاضر است ولي غايب از نظر عاشق؛ آن نيمه شعبان كه پا گذاشتي بر خاك، حق گفت برو! دل ببر! خون دل عاشق بيار كه آن خون، شفاعت عاشقان است و مدرك مستند دلدادگي. كدام خون؟ يكي خون دل، يكي خون جگر، يكي خون سر كه عاشقان اين زمانه هر سه دهند . نازنينا! از فراق تو هميشه دست به دعائيم به سوي آن لايزال كه هر دم بناليم" اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن" بيا، كاخها افراشته، كاخها بسيار، خانه دل ويران، خانه هاي هرزگي بسيار، محبت ها ذبح خودپرستي. بيا كه بندگي خدا فراموش شد، همه بندگان شهوت، بيا نشاط رفته، بيا كه زمستان زمين است از عاطفه، بيا و بهار باش تو گلي هستي كه با تو بهار شود. گويند با يك گل نمي شود ولي با تو بشود، مطمئن باش كه خون عاشقانت به زير پاي تو دشتي از لاله به بار آورد هر چند كه اين زمانه چون شقايق به خون نشسته اند و عمر لاله و شقايق دو روزي بيش نيست، بيا، بيا كه در چهره تو عشق ازلي خويش ببينيم. بيا و ببينمت، تا از نماز بي نياز شوم كه همه نمازم از بهر ديدار توست. دگر نماز، نماز نيست كه هر چه هست نياز است، ركوع و قعود و سجودم از نياز است، اگر تو پرده برداري مبهوت شوم عاشق مبهوت كجا به ركوع و سجود رود كه دگر ركوع و سجود غفلت است از ديدن رويت و دولت ديدار را حتي براي لحظه اي از دست ندهد كه ديدن رويت ركوع و سجود است، يعني فناي مطلق است، فناي مطلق عاشق است؛ دگر از خود ياد نيارد وقتي كه خود فراموش كرد فناي جمال تو شد دگر كدام سجودي و دگر كدام
… .
بيا، بيا كه عاشقان هر دم از پشت تيغ خورند بيا كه كار مردم راست كنند و مردم بي عشق از پشت زنند و برانند. بيا كه لااقل در پاي تو جان دهيم، لااقل به زير پاي اغيار زمين نخوريم، هر چند اگر بدانم كه ميدانم از براي رضايت تو خاك شوم در پاي مردمان، عزت است در نزد تو. تو چگونه معشوقي كه اين همه درد مي رسد، مي دانم چرا كه حتي اين شكوه هم نكند و به رضا تن در دهد
.
بيا، بيا كه در تن بشريت از عاطفه خبري نيست، بيا كه عقل در جامعه بشري همه به شكم است و مادون آن. بيا مطبخ ها آباد، مكتبها به ظاهر آباد ولي بي محتوا، بيا كه علم ز بهر دنياست، بيا كه ادب ز بهر فريب است، بيا كه علم از براي تفرقه است، بيا كه باز كلام حَق بر سر نيزه است، بيا كه در دفير و مسجد و كنشت تزوير هست و دل نيست، بيا زمانه اي شده كه خدا هم از كعبه رخت بر بسته؛ بيا كه علي باز تنهاست، بيا كه فاطمه باز سيلي مي خورد، بيا كه حسن باز مسموم زهر جفاست، بيا كه باز كربلا فرياد مي كند، مي دانم كه شنيده اي صداي فرياد عاشورائيان را كه در عاشورا باز تو مي آيي، تكيه بر كعبه زده. آري خدا قهر كرده و از كعبه رفته تو بيا كه از وجود تو باز به كعبه باز آيد. نه تنها كعبه گل كه كعبه دل نيز به اجاره رفته به دست خدايان زميني، بيا كه كعبه دل و كعبه گل هر دو رو به ويرانيست، بيا كه با عشق رويت بنايش كنيم، بيا كه كعبه دل بتخانه شد. تو بيا با كتاب محمد و ذوالفقار علي تا اين بتها بشكند. بيا، نيمه شعبان كه آمدي نويد دادي كه مي آيي. بيا كه در عرفات باز معرفت يابيم. بيا كه در مشعر باز شعور يابيم. بيا كه در سعي صفا و مروه خويش، خود را دريابيم. بيا كه در رمي جمرات، شيطانهاي عَلَم شده در دلها را سنگ زنيم. بيا با اصحاب بدر، بيا تا كاروان غاصبان را كه مال التجاره شان غيرت و هميت انسانهاست و به تاراج مي رود باز پس گيريم، بيا و دروازه هاي خيبر خودپرستيها و منيتها و شهوتها را با بازوي تواناي تو بشكنيم
.
بيا كه باز فتح مكه كنيم چون فتح مكه كرديم لاجرم فتح دنيا كنيم، بتازيم بر كاخهاي مدائن و كسري. بيا تا برچينيم اساس خودپرستي را، بت پرستي دوباره را، تا كي عاشقان به حسرت بمانند، تا كي ببينند و دم نزنند اگر زنند آنان را به تيغ زنند، تا كي ببينند در كاخها اساس بردگي مي نويسند و در دارالعلم ها اساس مسخ انسان. تا كي مفتيان جامي از خون مردم، سر سجاده زلف نگاري به دست، دوباره از دلها خدا را بيرون كنند و تا كي، بيا
.
بيا با عمامه احمد و ذوالفقار علي به جمال حضرت حق، بيا با كتاب معرفت كه مردم مست باده انگورند. تو بيا سرمستم كن با باده عشق و معرفت . تو آموختي كه كار عاشقان، عشقست و صبر است و تنهايي ولي تا كي صبر كه اين تنهايي مي كفشد و اين عشق مي سوزاند. تو بيا كه اگر بميرم چو آيي بر سر بالينم، زنده مي گردم ز بويت گر نمي داني بدان
.
بيا كه اكثرهم شب زده اند، بيا كه سرا، سراي بي كسي است. بيا كه دنيا سراي بي كسي است بيا كه همتي نيست ز بهر برافروختن چراغي، بيا كه چراغ بدستان از شدت سوختن خود شمعي اند به بالين خفتگان كه شايد بيش از اين نخوابند، تو بيا. باز هم از سر نيازم با تو حضرت حق ناله سر دهم و ناله سر دهيم "اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن
."
با درود بر محمد و آل او كه اينان پيام آوران راستين آدميتند و عشق و مبشران آمدن حكومت حق به دست ابا صالح و با درود و سلام بر
بي بي دو عالم زهراي اطهر كه مطمئناً همانگونه كه ياور علي بود، ياور عاشقان نيز هست و با درود و سلام بر علي مرتضي كه باز اوست به صورت حجت حق، ابا صالح و با سلام و درود بر اولياي حق كه اينان عاشقانيند كه منتظرند كه در پاي معشوق عشق را به نمايش گذارند و با درود و سلام بر مردام و عشقم كه او آموخت مرا و بشارت داد به من و از دولت عشق او عشق را شناختم و از او آموختم خون دل خوردن و دم نزدن كه او اين چنين بود.

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 17:1;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
کلیک نکن
                                 کلیک نکنی یه وقت...!!!  از من گفتن.

 

                              

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 16:55;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ; 
یک روز قبل از قیامت ! :(حتما بخونید)

 

بنام خدا

سلام

مردم عین همه ی روزای دیگه دارن توو خیابونا قدم میزنن و هر کدوم میرن دنبال کار و بار خودشونن ، مغازه دارا صبح خروس خون کرکره هارو زدن بالا تا تا میتونن جنس بکنن توو پاچه ی ملت ، مسافر کشا بسم الله و میگن و استارت میزنن و را میوفتن به این امید که چند تا سوجه ی دربستی به پستشون بخوره ، واسه همین هیچ مسافر مسیر مستقیمی رو سوار نمی کنن و هی ونک تا تجریش و میرن و میان ! ، از دو میلیون دانش آموز دبیرستانی فعلا فقط دو سه تاشون از خونه اومدن بیرون بقیشون هنوز جلو آینه دارن موو سیخ میکنن ! ، میدون تره بار که طبق معمول هنوز بارش نرسیده ، ملت توو صف شیر و نون دارن توو سر و کله ی هم میزنن ، پیر مرد پیرزنا بعد از اینکه صبحونشونو با نون خشخاشیه داغ نوش جان کردن عصاشونو بر میدارن و میرن پارک تا با هم صفا کنن ! ، حالا اینکه چه فیضی توو خیابونا و اوتوبوسا از بقل دستیاشون میبرن بماند ! ، گشتای ارشاد کم کم توو همه ی میدونای اصلی شهر مستقر میشن و تا میتوونن ناموس مردمو از بالا تا پایین برانداز میکنن تا بالاخره یکی چشمشونو بگیره و یه یکی دو دقیقه ای یه گپی باهاش بزنن اگه هم دیگه خیلی چشمشونو طرف بگیره تا کلانتری هم میبرنش تا یه چای و شیرنی در خدمت هم باشن ! ، مامانا هم که توو خونه یا دارن پایه تل فک میزنن ، یا برنامه های جذاب تی وی رو میبینن ، یا اینکه دارن تصمیم میگیرن ناهار چی بزارن و چون تا تصمیم بگیرن ظهر شده به همون غذا های دیشب پریشب قناعت میکنن! فعلا توو شهر دیگه خبر خاصی نیست تا اینکه ظهر برسه و مدرسه ها تعطیل شه ، طفلک بچه پسرا با هزارتا امید و آرزو از در مدرسه میان بیرون تا تا خونه چند تا مخ بزنن و دست خالی برنگردن خونه ، دخترا هم هزار جور نذر میکنن تا توو راه خونه یکی به پستشون بخوره و بختشون باز شه ! ، بعضیام که دیگه دل تو دلشون نیست و گوله میکنن طرف خونه تا حتی واسه نیم ساعت هم که شده خونه تنها باشن و ... !... دیگه طرفای عصر و غروب شده و همه با اعصابای خط خطی از شرکت و محل کارشون میریزن توو خیابونا و منتظرن تا فقط یه نفر بهشون بگه بالای چشت ابروی و چشه یارو رو در بیارن بزارن کف دستش ! ، دیگه از اینجا به بعد درست حسابی نمیشه گفت که ملت چی کار میکنن ، چون خودشون هم از کاراشون سر در نمیارن ! ، یکی سر میز شام شمع روشن میکنه و لاو میاد ، یکی روو تخت ... ، یکی غر غر میکنه ، یکی گیر داده بره خرید کنه ، یکی داره واسه کنکور ..، بقیه هم ول مطلن و خیابونارو متر میکنن !... شب موقع خواب میرسه و همه بعد از جیش بوس لالا میرن توو رخت خواب البته به همراه چسیفوناشون ! ، اینجاست که تازه همه مخارو به کار میندازن تا شدید ترین و آکبند ترین احساسات بشر دوستانه رو واسه همدیگه تا بوق سگ سند کنن ! البته وقتی صبح پاشنو ببینن آب سرده و نمیتونن حموم برن کیف همه ی اون احساسات از دماغشون در میاد! ، به هر حال همه با کلی امید و آرزو برای گذراندن یک روز تکراریه دیگه از زندگیشون لالا میکنن ، اما... اما حیف که هیچ کدومشون نمیدونن که فردا صبح دیگه روزی جدید در کار نخواهد بود !...

و وقتی قیامت شه ! ... :

سوپورای عزیز شهرداری چون از همه سحر خیر ترن از همه زود تر متوجه یه تغییراتی توی آسمون میشن ، اما جدی نمی گیرن و میزارن به حساب اینکه اینجا ایرانه ! ، مردم با صدای غارغار کلاغا که از ترس پاپیون کردن کم کم همه از خواب پا میشنو بهت زده به اطرافشون نیگا میکنن و از هم سوال میپرسن که چی شده ، همین جاست که اولین شایعه را میوفته ، آمریکا حمله کرده به ایران! بعد از درج شدن این خبر سریعا نیروهای جان بر کف مردمی آماده میشن و به سمت جبهه های نبرد یورش میبرن! ، اما بعد از بررسی های دقیق معلوم میشه که همه چی شایعه بوده و ملت بر میگردن خونه هاشون! ، به محض تکذیب شدن شایعه ی اول  اعلام میشه نیروگاه اتمی که وجود خارجی نداره منفجر شده و تشعشات اون همه ی کره ی زمین رو تحت تاثیر خودش قرار داده ! ولی با این حال همچنان صدای شعار انرژِی هسته ای حق مسلم ماست از خیابونا به گوش میرسه ! ، اما طولی نمی کشه که این شایعه هم پس از گذاشتن تمام تاثیراتش تکذیب میشه ! ، اما بزرگترین شایعه بالاخره به راه انداخته میشه و اونم اینه که قرمز شدن و دگرگون شدن آسمون بر می گرده به تورم کشور ! و چون هیچ راهی برای تکذیب کردن این شایعه وجود نداره بنابراین تکذیب نمیشه و همه به این باور میرسن! ، خلاصه هرچی که میگذره وضع بدتر میشه و اوضاع عجیب غریب تر میشه ، همه از این که برنامه هاشون به هم خورده شاکیو ناراحت میشن ، یکی میگه امروز واسه آنتالیا پرواز داشتم ! ، یکی میگه حیف شد مامانمینا نبودن میخواستم مهشیدو بیارم خونه ! ، یکی میگه قرار بود امروز برم خاستگاری خیر سرم ! ، یکی میگه این همه روو مخ قدسی کار کرده بودم که امروز قرار بزاریم با هم ! ، با این حال همه به صورت درگوشی غرغر میکنن و کسی اعتراضی نمیکنه ! ، بالاخره بعد از چند ساعت سر در گمی با حکم مراجع مربوطه اعلام میشه که قیامت شده و تمام شایعات اللخصوص تورم بی اساس خوانده میشه  ! ، در همین حال که از آسمون شهاب میریزه پایین و خورشید روشن خاموش میشه یه سری آدم انواع تبلیغات رو برای کلاه برداری راه میندازن ، بنابراین به سرعت نور اس ام اس ها و ایمیل ها و بورشور های تبلیغاتی منتشر میشن ، مثل ، تور های مسافرتی برای طبقات مختلف بهشت با بهترین امکانات و خوشگل ترین حوری ها ، قطار وحشت و ترن هوایی در جهنم ، ورود زیر هجده سال ممنوع ! ، چراغ قوه های لیزری برای عبور از پل صراط ! ، آب سرد کن های سیار و کم حجم برای جهنمی های عزیز ! ، لباس های ضد حریق ساخته شده از نانو تکنولوژی مقاوم تا هزار درجه ی سانتی گراد ! و ... .  بعد چند ساعت به خاطر زلزله های شدید همه ی اماکن تخریب میشن و مردم متاسفانه فرصتی برای هجوم به فروشگاه های شهروند و غارت اون ها پیدا نمی کنن ! ، و دیگه کم کم همه به این نتیجه میرسن که باید بیخیال همه چی شن و عین بچه ی آدم خودشون با پای خودشون برن توو جهنم ! ، البته سوء تفاهم نشه ، یه پنج شیش نفری هم قراره برن بهشت اگه راشون بدن !... بقیه ی اتفاقات و حوادث اعلام نمیشه تا دوستان عزیز خودشون سوپرایز شن به موقع !...

به همین راحتی کسانی که دیروز در فکر چگونه گذراندن فردای خودشون بودن امروز در آتش به سر میبرن ! ، چقدر عجیب و باور نکردنیه روزی که فردایی نخواهد داشت!!!...

 

Image and video hosting by TinyPic

 

در سوره مؤمنون آیات 99 و 100 می فرماید: «حتی اذا جاء  تا آنگاه که یکی از آنها را مرگ فرا می رسد می گوید: پروردگارا! مرا باز گردان، باشد کار شایسته ای در زمینه هایی که نکرده ام انجام دهم. ابدا، این صرفا سخنی است که او گوینده آن است و از جلوی آنها از حین مرگ تا روزی که مبعوث شوند برزخ و فاصله ای است».

الساعه : لحظه ای كه تمام كرات آسمانی و در زمین با یك نفخه صور از هم می باشند و با یك نفخه دیگر تمام موجودات قیام می كنند و در صحرا محشر گرد می آیند (وقت قیام مردم از قبرها) (سوره اعراف / آیه 187)
الازفه : «نزدیك»، روزی كه هر لحظه احتمال نزدیك بودنش هست و نمی تون با ضرس قاطع زمانی تعیین كرد. (سوره نجم، آیه 57)
الحاقه: روزی كه در آن، احقاق حق می شود. (وعده تحقق قیامت محقق می شود). (سوره حاقه، آیات 1 و 2)
حین: لحظه ای كه به ناگهان فرامی رسد و همه چیز را دگرگون می سازد. (سوره ص، آیه 88)
الصاخه: لحظه ای كه چنان پرخروش و فریاد است كه گوش ها را كر می سازد و همه از یكدیگر فرار می كنند. (سوره عبس، آیه 33 و34)
الغاشیه: لحظه ای كه عذاب و سختی آن همه موجودات را فرا می گیرد (گویی ابری است كه همه چیز را می پوشاند). (سوره غاشیه، آیه1)
الرادفه: روزی كه از پی دنیا فرا می رسد و همه چیز را دگرگون نماید (سوره نازعات، آیه 8)
یوم الدین: روزی كه به همه انسان ها پاداش و كیفر اعمالشان داده خواهد شد. (سوره حمد، آیه3)
یوم لابیع فیه و لا خله: روزی كه نه دادوستد و نه دوستی ها هیچكدام كارساز نخواهد بود. (سوره بقره، آیه 255)
یوم التلاق: روزی كه همه انسان های اولین و آخرین با هم تلاقی می كنند یا روزی كه انسان با خدای خود ملاقات می كند. (سوره مومن، آیه 15)
یوم التناد: روزی كه انسان از سختی آن روز به فریاد آید. (سوره مومن، آیه 32)

 

یا حق...

| لینک ثابت | نوشته شده در  86/09/29;ساعت 16:53;  توسط مهدی عاشق مهدي(عج) ;